×
Text: Subject: Add
No. English Farsi Pashto Subject
61 cultural relativism نسبی‌گرایی فرهنگی - Sociology
62 crime گناه، جرم، جنایت، بزه، تبه کاری، تقصیر، بدکاری. معانی دیگر: بزهکاری، فژاکن، لغزش (اخلاقی)، (عامیانه) قابل تاسف، دریغ آمیز، جای تاسف - Sociology
63 counterculture پادفرهنگ - Sociology
64 cooptation شامل شدن در یک گروه از طریق همسان‌سازی، - Sociology
65 conformity متابعت، انطباق، مطابقت، پیروی، هم نوایی، پیروی از رسوم یا عقاید. معانی دیگر: همسانی، همدیسی، همسازی، توافق، تطابق، مشابهت، همرنگی (با جماعت)، دنباله روی - Sociology
66 conflict ستیزه، ضدیت، نا سازگاری، تضاد، کشمکش، نبرد، برخورد، مناقشه، مغایرت، کشاکش، ناسازگار بودن، مبارزه کردن. معانی دیگر: ستیز، رزم، جنگ (به ویژه اگر طولانی باشد)، عدم توافق، هم ستیزی، منافات، اختلاف، (روان شناسی) تعارض، هم برخورد، درون ستیزی، (با هم) در تضاد بودن، تضاد داشتن، هم ستیز بودن، (دو عقیده و غیره) با هم برخورد داشتن، مغایرت داشتن، تصادم، برخورد دوچیز در حال حرکت - Sociology
67 community اجتماع، انجمن، عوام، عموم. معانی دیگر: جامعه، هامه، عامه، جمهور، گروهی از مردم دارای ویژگی مشترک، اقلیت، کشورهای همبسته، هم پیوست، همپیوند، (مالکیت) اشتراک، انبازگری، وابسته به اشتراک، مشترک، انبازین، همانندی، تشابه، وحدت، یگانی، محل اجتماع، محله، همزیگاه، محیط، هم نشینی، همزیستی، مسالمت - Sociology
68 coercion اجبار، تهدید و اجبار، اضطرار - Sociology
69 clique دسته‌ی کوچکی که به آسانی دیگران را راه نمی‌دهند و تفرعن می‌فروشند، جرگه‌ی بسته، باند، دار و دسته، شبکه ارتباطی فرقه‌یی یا باندی. این شبکـۀ ارتباطی شبکۀ بسیار پیچیده‎یی است که در آن همه با هم در ارتباط اند و با اضافه شدن تعداد اعضاء پیچیدگی این شبکه بیشتر می شود. - Sociology
70 class طبقه، همگن، دسته، گروه، نوع، زمره، (زیست شناسی) رده، (آموزش) کلاس، هم‌آموزگان، دانشپایه، اتاق درس، آموزگاه، دسته‌بندی بر حسب نوع یا درجه، (خودمانی) مرغوبیت، خوش ظاهری، وقار، بزرگواری، عالی بودن، رده‌بندی کردن، طبقه بندی یا درجه بندی کردن - Sociology
71 civilization تمدن، مدنیت، شهرایی، شهر زیستی، شهرنشینی - Sociology
72 bureaucracy (تداعی منفی) دیوان سالاری، کاغذبازی، مقررات خشک و وقت‌گیر اداری، قرطاس بازی، تشریفات زائد اداری - Sociology
73 body language ارتباط غیرکلامی، (بیان به وسیله ی حرکات بدن و حالت قیافه) تنگویی - Sociology
74 bias تعصب، پیشقدر، تمایل بیک طرف، سینه کش، مورب، تحت تاثیر قرار دادن، بیک طرف متمایل کردن، تبعیض کردن. معانی دیگر: گرایش، تمایل، انحراف، خمش، سوگیری، کژگرایی، کژی، دارای گرایش کردن، کژگرای کردن، دارای انحراف کردن، تبعیض، سوداری، غرض، غرضمندی، مغرض بودن، (آمار) خطا، تورش، (خط یا سجاف یا نواره ی) اریب، درز اریبی، اریبی، (رادیو) نیروی محرک ورودی، بایاس، (مهجور) کج، یک وری، طرفداری، تبعی­ کردن - Sociology
75 belief باور، عقیده، آور - Sociology